تبليغاتX
1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> نجوا


نجوا

از هر دری

درخت تو گر بار دانش بگیرد                       به زیر آوری چرخ نیلوفری را

چه خوب می شد اگه همه پایبند این نکته بودن ..اما متاسفانه سیستم آدما طوری شده که به قول خودمون به جایی که میرسن دیگه اون آدم گذشته ای که بودن و از یادشون میبرن.و به قول معروف خودشونو گم میکنن.واقعا درسته؟..........نمی دونم مگه دنیا و چیزای مادی این همه مهم که آدم به خاطرش کسانی رو که خیلی دوست داره از دست بده و جاش چیزی رو بزاره که فقط درگیرش میکنه .بهتره که یادمون باشه تا اوج هم که رفتیم  / باز هم پایینیم و فخر نداشته باشیم چون کسی بالا تر از ماست و اون  نسبت به ما محبت داره .اون خدای مهربون که ما رو بالا اورده پس ما هم به پایینیا محبت کنیم

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 21:0 توسط پرنده| |

باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی ز بگذشته ای دور یاد عشقی که با حسرت و درد رفت و خاموش شد در دل گور روی ویرانه های امیدم دست افسونگری شمعی افروخت مرده ئی چشم پر آتشش را از دل گور بر چشم من دوخت ناله کردم که ای وای این اوست در دلم از نگاهش هراسی خندهای بر لبانش گذر کرد کای هوسران مرا میشناسی او به من دل سپرد و بجز رنج کی شد از عشق من حاصل او با غروری که چشم مرا بست پا نهادم بروی دل او همچو طفلی پشیمان دویدم تا که در پایش افتم به خاری تا بگویم که دیوانه بودم میتوانی به من رحمت آری فروغ فرخزاد
نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 23:12 توسط پرنده| |

وای

تا از ایستگاه مترو بیرون بیاد به 3،4 نفر تنه زده بود.حواسش اصلاً سرجا نبود و فکر وخیال لحظه ای رهایش نمی کرد.با خودش می گفت:چرا نگاهش کردم؟چرا مراقب چشمانم نبودم؟چرا گداشتم ایمانم را از بین ببرد؟ درسته که روبروی من نشسته بود و مانتوش هم خیلی تنگ و روسریش عقب بود اما من باید ایمانم را نگهمیداشتم.باید چشمانم را می بستم یا جایم را عوض می کردم.اصلاً فرض که این کار را بی اختیار کردم یا حواسم نبود چرا موقع پیاده شدن سرم را برگرداندم و برای یک لحظه زیرچشمی نگاهش کردم؟وای،وای،وای

ناگهان یک لحظه صدای وحشتناکی توجه همه را به خود جلب کرد.موتورسواری،عابری را وسط خیابان پرت کرده بود.

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 23:27 توسط پرنده| |

عید شما مبارک. سال ۱۳۸۸ بر همه ی دوستان مبارکسایه حق  سلام غشق سعادت روح  سلامت تن سر مستی بهار سکوت دعا سرور جاودانه این است هفت سین آریایی

                                                                                                        نوروز مبارک

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 22:47 توسط پرنده| |

«چهارشنبه سوری»

یرانیان قدیم ، نخستین روز سال را هرمز نام نهاند . روزی که خداوند امید را از سرچشمه لایزال خود بر دل انسان جاری می دارد. در این

روز فروهرها ، که نیروهای اهورایی اند ، برای کمک به انسان پارسا و معتقد و مقابله ، با اهریمن به زمین فرود می آیند. در این روز که از ده روز مانده به نوروز ، یعنی روز اشتاد ایزد و اسفند ماه ( پنجه کوچک) آغاز  میشود و تا پایان روز انارام و اسفند ماه به مدت پنج شبانه روز ادامه می یابد ، تمام ارواح پاک نیز به کمک دیگر نیروها بر می خیزند و هر کارخیری  را اعم از کشاورزی ، پرورش دام و... را عملی اهورایی می دانند و معتقدند تنبلی و سستی و کاهلی و ویرانی ، کمک به اهریمن است .

آنان برای راهنمایی فروهرهایشان بر بام خانه ها آتش می افروختند ؛ با این اعتقاد که آتش جلوه ذات اهورا مزدا و نشانه گرمی و شادمانی و مهربانی است . آری ، فروهرها فرود می آیند تا از شادی و شادکامی و سلامت و دینداری بازماندگانشان یقین حاصل کنند و پس از ده روز ، در آغاز سال نو دوباره به جهان مینویی باز می گردند و بازماندگانشان با افروختن آتش بدرقه گر آنان می شوند. مراسم خانه تکانی و آتش افروزی که در گذشته ، بر مبنای جشن فرودگان   برگزار می شد امروزه بی آنکه کسی در جست وجوی فلسفه وجودی اش باشد ، با شکلی نو در میان ایرانیان ظاهر گشته است.

مراسم چهارشنبه سوری ، شاید برگردانی از آن آتش افروزی ها است که تحت تأثیر اعراب به این شکل و شمایل در آمده است . در این زمینه استاد ابراهیم پور داوود می گوید: آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیین های دیرین است. شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه سال ، پس از اسلام رسم شده است ؛ چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشته اند . روز چهار شنبه نزد عربها روز شوم و نحسی است .

از این رو است که ایرانیان ، آیین آتش افروزی پایان سال خود را به شب آخرین چهارشنبه سال انداختند تا پیشامدهای سال نو از آسیب روز پلیدی ، چون چهارشنبه برکنار بماند . ایرانیان اعتقاد دارند با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار ، فضای خانه را از موجودات زیانکار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور و پاک می سازند و برای اینکه به آتش آلوده نشوند ، خاکستر آن را برسر چهار راه یا در آب روان می ریزندتا باد یا آب آن را با خود ببرد.

در خراسان ،مردم پس از آتش سوزی ،مقداری ذغال به نشانه سیاه بختی ، کمی نمک به علامت شور چشمی ، و یک سکه ده شاهی به نشانه تنگدستی در کوزه سفالین می اندازند و هر یک از افراد خانواده ، یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاند و آخری تو کوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به کوچه پرتاب می کند و می گوید" درد وبلای خنه ر رختم به توی کوچه" خراسانی ها باور دارند با دور افکندن کوزه، تیره بختی ،شور بختیو تنگدستی از خانه و خانواده دور می کنند –درایران کهن روزهای هفته رایج نداشته است، از این رو آ؛تش افروزی پیش از نوروز در سه شنبه شب آخر سال انجام نمی گرفته است، بلکه این آتش افروزی درست پیش از آغاز جشن همس پت مدم ، یعنی در سی صدو شصتمین روز سال که آغاز روزهای "گاسانیک" یا"پنجه وه" است انجام می شده زیرا آنان بر آن بودند که فروهر های نیاکان در آغاز این روزها بر زمین فرود می آیند و برکت و نیک روزی برای خانان می آورند . گویا این آیین آتش افروزی در نخستین دوره های اسلامی ، بهانه ای برای یک قیام سیاسی شد و در این روز سنتی و ملی ، ایرانیان برای رهایی از یوغ بیگانگان قیام کرده اند و جنبش ملی پدید آورده است . در زمان ساسانیان ، مردم به دور این آتش ، شادی و پایکوبی می کردند و هیچ گاه از روی آتش نمی جستند زیرا جستن از روی آن بی حرمتی به آتش مقدس بود و می توان پنداشت هفت یاسربار در برابر هر توده آتش خم می شدند و آیین نیایشبر جای می آوردند و سپس در کنار آن به شادی می پرداختند .

اما در حال حاضر در مراسم چهارشنبه سوری ، از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی را بر جای آن بر هستی خود بخشند.

مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند.تهرانی هر بار که از روی آتش می پرند ، چنین می خوانند :" زردی من از تو سرخی تو از من "یا می گویند: ای شب چهارشنبه / ای کلید چهار دنده / بده مرا بنده".

در این روز مردم مردم بر سر گور مردگان خود ، در اطراف خانه و به تعداد اطفال شمع و مشعل روشن می کردند.

جشن سوری یا جشن بر پایی آتش هم در ایران باستان ، به پنج روز پیش از نوروز اختصاص داشته است تعلق روز چهارشنبه به این جشن تحولی تازه است که پس از اسلام بوجود آمده است ، چون ایرانیان حتی تا دوره ساسانی اصلاً روزهای هفته را شنبه،یکشنبه و.... نمی نامیدند بلکه هر روزی از هفته و ماه نامی داشت و متعلق به یک ایزد ویژه بود. احتمالاً چهارشنبه نزد عربها نحس و نا مبارک بوده که نمونه نحسی آن در اشعار بعضی از شاعران از جمله منوچهری آمده است. سوری به معنی "سرخ" است . در جشن سوری بر پشت بامها غذا می گذاشتند که برای فروهرها و ارواح بود و امروزه هم آیین قاشق زنی به همین منظور انجام می شود . رسم افروختن آتش در شب نوروز از رسوم زمان ساسانیان محسوب می شد که در زمانهای بعد هم بر صورت گسترده انجام شد.  

 منابع :

نوروز وفلسفه هفت سین (محمد علی دادخواه)

تاریخ نوروز وگاه شماری ایران (رضایی)

مجله سروش جوان(ویژه نوروز)

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 18:12 توسط پرنده| |

عجب رسمی رسم زمونه ،عجب آداب و رسومی ،خوبه ها ولی مشکل . منظورم خونه تکانی است. آدم می میره و زنده می شه.مخصوصا که مادر دلسوزی داشته باشی که یکمی هم وسواس  باشه،  دیگه خودت تصور کن که این آداب خوب است یا.....!؟!دیروز مادرم تصمیم گرفت از امروز خونه تکانی را شروع کنیم ما هم گفتیم چشم .این خونه را کلا تکاندیم.شستو شوی فر ش ها  که به عهده قالی شویی روبروی خونه بود .در و دیوار و کمد و لوسترو....خدایا چقدر این کارا خسته کننده است آدم باید بعد خونه تکانی بره پیش یک دکتر متخصص.و یک هفته ای با خوردن قرص های مسکن واستراحت کردن خودشو  سر گرم کن تا شاید برای سال نو از این وضع دربیاد. از یک جهت خیلی خوبه همه چیز تازه و نو می شه سال جدید و وسایل جدید و .....ان شاءالله که سال جدید با این همه مشقتی که مردم به عهده می گیرن ،سال پر از سلا متی و خوبی و شادی برای همه با شد .

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 22:26 توسط پرنده| |

.

  

در مجتمع قضايى بعثت آغاز شد
محاكمه مجدد شهلا
پشت درهاى بسته


گروه حوادث ـ حميده گودرزى و محمد غمخوار: محاكمه چهار ساعته شهلا جاهد به اتهام مباشرت در قتل لاله- فاطمه- سحرخيزان صبح ديروز در دادگاه جزايى تهران پشت درهاى بسته برگزار شد.
به گزارش خبرنگاران ما، از ساعت هفت صبح ديروز حدود ۲۰ خبرنگار و عكاس براى تهيه گزارش و عكس در مقابل مجتمع قضايى بعثت تجمع كرده و بى صبرانه منتظر خودروى زندان بودند تا شهلا به دادگاه منتقل شود، اما انتظار خبرنگاران و عكاسان حدود دو ساعت و ۴۵ دقيقه طول كشيد و شهلا با خودروى «ون» به مجتمع قضايى منتقل شد. سپس شهلا در محاصره مأموران زندان و پليس تحت تدابير شديد به داخل دادگاه انتقال داده شد.
وى پس از ورود به دادگاه، با چهره اى مضطرب به قاضى محكمه و خواهر لاله- تنها عضو خانواده مقتول- كه در دادگاه حاضر شده بود، خيره ماند.
او قبل از اين كه روى صندلى بنشيند، ناگهان متوجه حضور ناصر محمدخانى شد و ناصر نيز سرش را پائين انداخته و سعى مى كرد به شهلا نگاه نكند. دقايقى بعد قاضى حسين پور- رئيس شعبه ۱۱۴۷ دادگاه- رسميت جلسه رسيدگى به پرونده قتل فاطمه- لاله- سحرخيزان را اعلام كرد.
در ابتداى جلسه قاضى دادگاه از خواهر مقتول- لاله- به عنوان نماينده اولياى دم خواست شكايت خود را مطرح كند. وى كه همراه همسرش و وكيل مدافع خود در جلسه حاضر شده بود، بار ديگر شكايت خود و خانواده اش را مطرح كرد: «اين زن- شهلا- خواهرم را بيگناه به قتل رسانده و لذت خوشبختى بچه هايش را از آنها گرفت و آنها در كودكى بى مادر شدند حال آن كه شهلا با نيت قبلى خواهرم- فاطمه- را كشته است و ما از دادگاه فقط قصاص او را مى خواهيم. بايد اين زن اعدام شود.»
سپس نورى- وكيل مدافع خانواده اولياى دم- گفت: به استناد دلايل و مستندات پرونده، شهلا جاهد متهم است كه فاطمه سحرخيزان را به قتل رسانده و ما- خانواده مقتول- بر شكايت خود باقى هستيم. وى با ذكر دلايلى، دادرسى به اين پرونده را قانونى ندانست و ايراداتى به آن گرفت. در ادامه ناصر محمدخانى- همسر لاله- به عنوان ولى دم فرزندان خود- على و عرفان- با طرح شكايت از شهلا، خواستار مجازات قانونى او شد. سپس رئيس دادگاه اتهام قتل و سرقت از خانه قربانى را به شهلا تفهيم كرد و گفت: شما متهم به مباشرت در قتل فاطمه سحرخيزان و سرقت هستيد؛ آيا اتهام خود را قبول داريد
شهلا: اتهام را قبول ندارم چرا كه من، لاله سحرخيزان را نكشته ام.
اما شما در جلسات بازجويى به قتل مرحومه فاطمه اعتراف كرده ايد
شهلا: اقرارهاى قبلى ام به هيچ عنوان وجاهت قانونى ندارد چرا كه همگى تحت فشارهاى روحى، روانى بوده و بيشتر به خاطر آرام شدن و رهايى ناصر از بازداشت، اعتراف كردم.
در اين زمينه پرونده اى تشكيل و منجر به صدور قرار منع تعقيب شده است. پس شما از اتهام مباشرت در قتل دفاع كنيد.
من كسى را نكشته ام و قاتل نيستم. در پرونده ابهام هايى وجود دارد كه با رفع آنها مشخص خواهد شد كه بى گناه هستم. حال آن كه معتقدم تحقيقات پرونده تكميل نيست و نقص هاى جدى دارد. چرا كه لاله با ۳۴ يا ۳۵ ضربه كشته شده است و با صراحت اعلام مى كنم من اين كار را نكرده ام.
سپس شهلا به ديگر سؤال هاى قاضى پرونده پاسخ داد. پس از پايان اظهارات متهم، خرمشاهى- وكيل مدافعش- به بيان ايرادات قضايى و ابهامات موجود در پرونده پرداخت و از قاضى خواست استعلام هاى لازم براى رفع ابهام ها را از پزشكى قانونى انجام دهد. زيرا پاسخ هاى قبلى پزشكى قانونى شفاف نيست و ابهام هايى دارد كه بايد برطرف شود. وى در ادامه گفت: پزشكى قانونى مشخص نكرده است كه مقتوله- فاطمه سحرخيزان- با چه وسيله اى به قتل رسيده است و اگر او را با ۳۴ يا ۳۵ ضربه به قتل رسانده اند، پس چرا لباس هاى مقتول سالم بوده و اثرى از پارگى در آن ديده نشده است ضمناً پزشكى قانونى درباره نحوه شكستگى هاى بدن مقتول نيز اظهار نظر نكرده است. حال آن كه تقاضا داريم شهودى احضار شوند و از آنان به صورت دقيق تحقيق شود تا برخى ديگر از ابهام ها برطرف گردد.
اگر منظورتان از شهود خانواده شهلا هستند، طبيعى است كه آنها به نفع او شهادت خواهند داد.
نه منظور آنها نيست، بلكه كارمندان بانكى است كه شهلا را در روز حادثه در بانك ديده اند يا فرد كليدساز كه براى شهلا و ديگران كليد خانه ناصر را ساخته است. پس از پايان اظهارات وكيل متهم، دادگاه حدود ساعت ۱۴ و ۲۰ دقيقه پايان يافت.
به گزارش خبرنگار ما، يك مقام آگاه در اين باره به خبرنگار ما گفت: دومين جلسه رسيدگى به پرونده شهلا امروز- دوشنبه- و به احتمال زياد به طور غيرعلنى برگزار خواهد شد. همچنين پيش بينى مى شود دادگاه آخرين دفاع از شهلا را نيز دريافت كند. به همين خاطر او فقط امروز فرصت دارد براى آخرين بار تمامى ناگفته هاى احتمالى و دفاعياتش را مطرح و مستندات خود را نيز ارائه دهد.

حاشيه هاى دادگاه


عقربه هاى ساعت، ۸ صبح را نشان مى داد كه درها براى ورود ارباب رجوع، قضات و كارمندان باز شد. خبرنگاران هم بلافاصله به طبقه دوم مجتمع قضايى رفته و خود را به شعبه ۱۱۴۷ دادگاه رساندند.
دقايقى بعد هم حسين پور- قاضى پرونده- همراه كارمندان وارد شعبه شد.
هنوز دقايقى از ساعت ۸ نگذشته بود كه مأموران حفاظت اطلاعات دادگسترى براى جلوگيرى از ورود خبرنگاران به دادگاه، وارد عمل شده و با چيدن صندلى، سالن منتهى به شعبه ۱۱۴۷ را مسدود كردند. خبرنگاران هم ناچار براى ثبت لحظه هاى ورود «خديجه جاهد»- متهم پرونده- به حياط مجتمع قضايى رفته و منتظر ماندند.
ساعت ۹ و ۳۰ دقيقه صبح، خواهر، شوهر خواهر و وكيل خانواده لاله سحرخيزان وارد مجتمع قضايى شدند. اما آنها نيز از پاسخ به سؤال هاى خبرنگاران خوددارى كردند.
حدود ساعت ۹ و ۳۵ دقيقه عبدالصمد خرمشاهى، وكيل متهم پرونده وارد مجتمع قضايى شد و با خبرنگاران گفت وگو كرد. وى گفت: به احتمال زياد قاضى پرونده براى حفظ نظم عمومى دادگاه، جلسه را غيرعلنى برگزار خواهد كرد.
ساعت ۹ و ۵۰ دقيقه بعد از پايان صحبت هاى خرمشاهى، «ناصر محمد خانى» آرام از جمع خبرنگاران گذشت كه بلافاصله از سوى آنها شناسايى شد. او هم بدون آن كه حرفى بگويد سعى كرد، خود را از تيررس دوربين هاى خبرى مخفى كند؛ هر چند خبرنگاران نيز كار خود را انجام دادند. دقايقى بعد وقتى يك زن و مرد دستبند به دست را به دادگاه آوردند خبرنگاران به تصور اين كه آن زن خديجه جاهد است، بلافاصله به سراغش رفتند كه مأمور زندان گفت متهم مورد نظر شما - خديجه - را حدود ساعت ۱۱ مى آورند.
سرانجام حدود ساعت ۱۰ و ۳۰ دقيقه شهلا، به همراه چند مأمور وارد دادگاه شد. يك ربع بعد هم دادگاه غيرعلنى تشكيل شد. دقايقى بعد خبرنگاران تلويزيون براى تهيه گزارش به دادگاه رفتند كه قاضى پرونده از حضور آنها نيز در دادگاه ممانعت كرد. خبرنگاران براى دريافت اجازه ورود به دادگاه به دفتر «سفلايى» - سرپرست مجتمع قضايى بعثت- رفتند كه او هم گفت كه قاضى اجازه ورود خبرنگاران به دادگاه را نمى دهد. سرانجام بعد از ۲۵ دقيقه چانه زنى، همگى دست خالى بيرون آمدند. خواهر متهم پرونده نيز بى قرار در راهرو ايستاده بود. حضور دو تن از هم بندى هاى سابق شهلا كه آزاد شده و برايش غذا و ميوه آورده بودند، توجه خبرنگاران را جلب كرد. سرانجام ساعت ۱۴ و ۱۵ دقيقه پس از پايان جلسه، شهلا به خودرو منتقل شد و راهى زندان شد.
ناصر محمدخانى هم در گفت وگو با خبرنگاران اظهار داشت: من رضايت نمى دهم چون شهلا حرف هاى ضد و نقيض زيادى مى گويد و كارهايى انجام داده كه قابل بخشش نيست.

نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 22:26 توسط پرنده| |

نیایش برای صلح

متن زیبا و معروف نیایش برای صلح،تا پیش از 1913 ناشناخته بود.این متن پشت یکی از شمایلهای" فرانچسکوی قدیس" نگاشته شده بود. اما اتتساب این نیایش به او،در1936 تأ یید گردید و پس از آن که متن آن در 1945از تریبون سازمان ملل در سانفرانسیسکو  خوانده شد، انتشارجهانی یافت  

خداوندا،مرا وسیلۀ صلح خویش قرار ده.

آنجا که کین است ،بادا که عشق آورم.

آنجا که تقصیر است ،بادا که بخشایش آورم.

آنجا که تفرقه است،بادا یگانگی آورم.

آنجا که خطا است،بادا که راستی آورم.

آنجا که شک است،بادا که ایمان آورم .

آنجا که نومیدی است ،بادا که امید آورم.

آنجا که ظلمات است،بادا که نور آورم.

آنجا که غمناکی است ،بادا که شادمانی آورم.

 

خداوندا ،بادا که بیشتر در پی تسلی دادن باشم تا تسلی یافتن،

در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن،

در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن.

 

چه با دادن است که می گیریم،

با فراموشی خویشتن است که خویشتن رابازمی یابیم .      

 با بخشودن است که بخشایش به کف میآوریم،

با مردن است که به زندگی بر انگیخته می شویم.

 

منبع: وبلاگ حقیقت چیزی خارج از وجود مانیست

نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 16:53 توسط پرنده| |

داریم یواش یواش نزدیک سال نو میشیم .خوبه بد نیست ولی این عید نوروز هم شده تکراری .با اون خاله بازی هاش.امسال سه عزیز رو از دست دادیم.زن داییم که به طرز باور نکردنی فوت کرد اون هم در سن 20 سالگی.دوست پدرم که من خیلی نسبت به ایشون ارادت داشتم.و مادر بزرگ یکی از دوستان خوبم.جای این عزیزا واقعا خالی.توی این دنیا که دنیای فانی هیچی مثل انسانیت و اعمال نیک باقی نمی مونه .و انسان توی این سفر هیچی نمی بره.خداوند عاقبت ما را هم به خیر کند.

نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 16:45 توسط پرنده| |

تهران واقعا  از جمعیت و ماشین اشباع شده.امروز وقت کردم و سری زدم بازار بزرگ تهران.نمی دونی چه خبر بود .هم خبر خوب و هم خبر ....یکمی ناراحت کننده.وارد مترو که شدم ،کنار هر کی ایستادم همه از خرید و چی مد شده ،حرف می زدند.من مقصدم مشخص بود. از مترو علم و صنعت سوار شدم ،وای چقدر شلوغ بود و بی نظمی ،هر کس به طریقی داشت خودش و داخل واگن جای می داد.جالب اینجاست که این همه هشدار هم می دهند مردم سالار ما هیچ گوش نمی دهن.ای بابا ..نمی شه بهشونم چیزی گفت.اصلا دیگه مردم شدن سالار و هیچ توصیه و پیشنهادی را قبول ندارند.من نیز با mp3 شدن و لطف همشهری ها وارد واگن شدم.تا خود بازار از این نعمت بی دریغ نموندم.حالا از بازار بگم ،همه در حال خرید عید.شاید واقعا وقتش.اما واقعا خرید عید باید مختص این ماه باشه؟یا اگه چیز نویی هر موقع خریداری بشه ،شده.؟!..ماشین ها دیگه حال پیاده ها رو درک نمی کنند .انگار همدردی از بین رفته و همه چیز به تک روی رو اورده.خوشحال شدم دیدم مردم شادن و برای خرید آمدند ولی ای کاش توی این خرید یکم رعایت حال دیگران را هم بکنند تا همه بتوانند خرید کنند .من هم چیزی نتونستم خرید کنم ،دست از پا دراز تر با سردردی که مردم لطف کردن تقدیم کردن و کفش های لگد شده به خانه بر گشتم .گفته باشم مردم سالار ما خیلی رعایت حال همه را دارند؟!خدا زیاد کنه...!   

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 19:32 توسط پرنده| |


Design By : Night Skin