بي تو مهتاب شبي
اما هر نقشه ای که میکشم یه کسی جلو چشم میاد که اجازه اینکارو بهم نمیده
خدا...........همش جلوی چشام و نمیزاره که مثل آدمای این عصر بشم!
پس این یوغ سنگین رو به گردن خدا میندازم تا خودش نقششو عملی کنه
خدا داور حقیقی.............!
تازه شروع شد آغاز عشقی پاک و رویایی.چه آرامشی در کنار او حس
میشد .آرامشی که سرشار از محبت و عشق بود.
زمان میگذشت و لحظه ها بوی عاشق شدن را میداد.حس باهم بودن و
همیشه در کنار هم عاشق و معشوق ماندن.
عطر خوشبوی اعتماد ،مردانگی،وجدان و........
براستی چقدر این عطر خوشبو در محیط رویای من ماندگار بود ،چقدر
توانست مرا غرق نفس کشیدن مداوم کند
این عطر فقط یک عطر خوشبو بود و در لحظه به پایان رسید ولی رویای
حس کردن و ماندن در فضای معطر عشق رویای کوتاه بود.
رویایی که فقط خاطره به جای گذاشت.
محبت باید بی ریا باشد/![]()
ازبدی بیزار باشید و به آنچه نیکوست سخت بچسبید.با محبت به یکدیگر احترام بگذارید و در این راه از همدیگر پیشی بگیرید.هیچگاه غیرت شما فروکش نکند .در امید شادمان ،در سختیها شکیبا و در دعا ثابت قدم باشید.در رفع احتیاجات بینوایان سهیم شوید و میهمان نواز باشید.
برای کسانی که به شما ازار میرسانند برکت بطلبید،برکت بطلبید و لعن نکنید!با کسانیکه که شادمانند،شادی کنید و با کسانی که گریانند،بگریید.برای یکدیگر ارزش قائل باشید !مغرور نباشید بلکه با کسانی که از طبقات محرومند معاشرت کنید.خود را برتر از دیگران مپندارید.به هیچکس به سزای بدی ،بدی نکنید.دقت کنید که انچه را در نظر همگان پسندیده است،به جای آورید.اگر امکان دارد تا آنجا که به شما مربوط می شود با همه در صلح و صفا زندگی کنید .مغلوب بدی نشوید بلکه بدی را با نیکویی مغلوب سازید. ![]()
یک قطرهُ آبم که در اندیشه ُ دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد!چه جای نگرانیست من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را بگذار که بمیرم که بمیرم که بمیرم
هدیه اسم یک کتاب که نویسندش(اسپنسر جانسون)کتابی که بسیار فروش داشته.
توی این کتب به صورت داستان به زمان و فکر انسان اشاره کرده.کاملا کتاب زنده وپویایی ..
بودن در زمان حال/یعنی تمرکز بر روی آنچه اکنون اتفاق میافتد.
بودن در زمان حال/به معنی از خود راندن پریشانی ها است و توجه کردن به آنچه اکنون مهم است.
تو نمیتوانی گذشته را تغییر دهی/ولی میتوانی از آن پند بگیری.
۳ پایه یک هدیه:زندگی در زمان حال/یادگیری از گذشته و برنامه ریزی برای آینده.
اینها چکیده ای از این کتاب ارزشمند است.واقعا کتاب جذاب و آموزنده ای است /اگه دوست داشتید که از زمان حال به خوبی استفاده کنید این کتاب رو بخونید..
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت
اما بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کشت
باز زندانبان خود بودم
آن من دیوانه عاصی
در درونم هایهو می کرد
مشت بر دیوارها می کوفت
روزنی را جستجو می کرد
در درونم راه می پیمود
همچو روحی در شبستانی
بر درونم سایه می افکند
همچو ابری بر بیابانی
روزها رفتند و من دیگر خود نمی دانم
کدامینم آن من سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم؟
بگذرم گر از سر پیمان
می کشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم
فروغ فرخزاد
نوروز89 مبارک
تو سالی که پشت سر گذاشتیم به تمام برنامه هامون رسیدیم؟چقدر خدا رو کنارمون حس کردیم؟چقدر تونستیم دل نشکونیم و جاش دل بدست بیاریم؟آیا تونستیم دست افتاده ای رو بگیریم و از زمین بلندش کنیم یا اینکه فقط به فکر خودمون بودیم؟تونستیم به مشکلات غلبه کنبم و نگیم چقدر مشکلاتم بزرگ!؟آیا دوستان مومن و متعهدی برای خودمون انتخاب کردیم ؟و آیا های دیگر.....
بیاییم پایان هرسال از کارهای گذشتمون یه نتیجه گیری بکنیم و به خودمون نمره بدیم.اگه بخواهید شما خودتونو ارزیابی کنید و به خودتون نمره بدید ،چه نمره ای رو به عنوان هدیه سال جدید به خودتون تقدیم میکنید؟20؟19؟18؟......
| Design By : Pichak |

